وبلاگ مرودشت
مجله مرودشت بلاگ
عکس های قدیم و جدید مرودشت را بفرستید تا به اسم شما آرشیو شود در ضمن از قسمت خانه عکس هم دیدن کنید ۶۰ متری در بن بست؟ به امید شهرداری که روزی از ۶۰ متری گذری کند آسفالت پر از دست انداز بدون خط کشی بدون پل عابر ونمای زشت حاشیه و پیاده رو بدون تابلو علائم راهنمایی ۶۰ متری را در بن بست گذاشته به امید شهرداری که روزی از ۶۰ متری گذری کند خيابان 60 متري که از سمت جنوب شهر از ميدان امام حسين (ع) شروع شده و از سمت جنوب شرق و شمال شرق در سمت شمال به تقاطع غير همسطح معلم متصل مي شود . طول اين خيابان 5/6 کيلومتر مي باشد . عرض اين خيابان تقريبا 60 متر بوده و داراي رفيوژ وسط در ابعاد متغير 5 متر مي باشد . اين خيابان داراي 9 دور بر گردان عرض 25 متر و با فاصله ي 300 تا 500 مي باشد . تنها تقاطع به صورت ميدان اين خيابان ، تقاطه اول خيابان فني و حرفه اي است که بسيار خطر ناک بوده که يکي از معايب اين خيابان مي باشد . از ميدان امام حسين تا تقاطع فني و حرفه اي کاربرهايي اداري از قبيل اداره راه و ترابري مرودشت – کميته امام که روزانه نزديک به 500 نفر مراجعه کننده داشته که با جا به جايي آن به اين قسمت خيابان در کاهش تمرکز ترافيک بسيا رموثر بوده است . در تقاطع خيابان فني و حرفه اي به قسمت شرق شهر که جاده ي معروف فني و حرفه اي قرار دارد محل عبور بار ترافيک شهر مي باشد . در سمت غرب اين خيابان کاربري هاي مسکوني و در قسمت دسترسي خيابان اکثرا کاربري هاي تجاري وجود دارد و خيابان هاي جمع و پخش کننده به فرهنگ خيابان شهدا ، خيابان شهيد صدوقي ، از سمت غرب و سمت چپ خيابان طالقاني وارد خيابان 60 متري مي شود . در طرف شرق خيابان 60 متري در ادامه ي خيابان 22 بهمن مسير ترافيک عبوري روستا هاي رجا آباد ، رشميجان ، تاج آباد وچندين روستاي ديگر مي باشد . در ابتداي خيابان اشراقي بيمارستان قديم وجود دارد که از تقاطع بيمارستان ناحيه ي آب در دو طرف خيابان کاربري هاي مسکوني و آموزشي قرار داشته که در قسمت خيابان 60 متري در دو طرف خيابان شاهد وجود باند کند رو مي باشد و دسترسي باند کند رو و تند رو از طريق رامپ مي باشد . در خود خيابان 60 متري باند کند رو وجود نداشته و عرض زياد خيابان را با رفيوژ وسط عريض به صورت فضاي سبز و درختکاري به اندازه ي 5 تا 20 متري مي باشد . که اين نقص براي خيابان مي باشد و در طول مسير در قسمت هاي زيادي از آن عملا يک خيابان فرعي پياده رو محلي در حدود 9متري مستقيم وارد خيابان 60 متري و حتي درب مسکوني مستقيم به وسط اين خيابان دسترسي دارد . در طول مسير از محل عبور پياده استفاده شده ولي هيچ گونه چراغ راهنما و مشخصه ي ايمني ديگري وجود ندارد . با توجه به مصاحبه ي حضوري رانندگان و پرسشنامه ها در اين خيابان ساعت پيک وجود ندارد و در تمام اوقات ورود ترافيک روان مي باشد . کيفيت اين خيابان بسيار پايين و سرويس هاي حمل و نقل عمومي مثل اتوبوس و تاکسي وجود ندارد که پيشنهاد مي شود از عرض رفيوژ وسط کاسته و باند کند رو در طرفين خيابان اجرا گردد تا از بروز خطرات احتمالي جلوگيري شود . send sms ارسال پیامک نظرهای شمابه وبلاگ مرودشت 09381829285 به تماس ها پاسخ داده نخواهد شد ((تقدیم به روح پاک محسن آزمایش)) بنیانگذار کارخانجات صنعتی آزمایش آرزوهای بزرگ محسن در خانوادهای فقیر متولد شد. خانواده او اما روحیاتی مذهبی داشتند. پدر کسوت روحانیت داشت و سایرین نیز دیدگاههای مذهبی پیش روی خود داشتند. وضعیت مالی خانواده آنقدرها قوی نبود تا تمامی فرزندان راهی مدرسه شوند وکسب علم کنند از همین روی محسن تنها چهار سال درس خواند. محسن یازده ساله شدهبود که راهی بازار کار شد. انتخاب اول برای کودک یازده ساله بسیار هم دشوار بود. او به کارگاه آهنگری رفتهبود.محسن قرار بود تا هزینههای زندگی خود و خانواده را از راه آهنگری کسب کند. صاحب کارگاه به محسن اعلام کردهبود که برای «کودکی چنین نحیف مزدی نمیدهد» اما محسن تقاضا کردهبود تا مدتی را آزمایشی کار کند و اگر نظر صاحبکار جلب شده به صورت دائم به کار بپردازد. مدت کوتاهی که گذشت، کارفرمایی کارگاه کوچک آهنگری برای اومزد یک تومانی در ماه درنظر میگیرد و چنین محسن به استخدام آهنگری در میآید. 4 سال که میگذرد، محسن 140 تومان اندوختهبود. او مزدها و انعامها را جملگی پس از انداز کردهبود تا چنین پس از اندازی را برای دورن سخت زندگی خود باقی گذشتهباشد. محسن کودکی را به جوانی پیوند دادهبود. او درکارگاه آهنگری رشد کردهبود و زندگی را به سختیآموختهبود. محسن اهل رفتارهای به سبک همنسلهای خود نبود. کودکی را در فقر و جوانی با کورههای داغ ذوب آهن تجربه کردهبود. محسن ولی اندیشههای بسیاری در ذهن داشت. او قصد کردهبود تا مردمی بزرگ باشد و بزرگی کند. محسن هزینههای زندگی خواهر، برادر و مادر خود را پرداخت میکرد و از همین روی چندان تمایلی نداشت تا رفتارهای کودکانه از خود بروز دهد. زندگی در جوار فقر و درمجاورت کورههای ذوب آهن به محسن آموختهبود که درجوانی بزرگ شود. او هفده سال بیشتر نداشت که بتول عاصمی را به عقد خود در آورد. بتول از خویشان خاندان محسن بود. خاندان اشتهاردیان چندان بزرگ نبودند ولی محسن قصد داشت تا آنان را بزرگ کند. شعلههای آتش در زندگی محسن هنوز دهه سی به پایان نرسیدهبود که دو اقدام مهم صورت داد. اوکارگاهی برای خود راهاندازی کردهبود و تلاش میکرد تا لوازمخانگی بسیار ابتدایی را تولیدکند. محسن رفتاری دیگر نیز صورت دادهبود. اشتهاردیان برای محسن فامیلی جذاب نبود. از همین روی تصمیم گرفت تا فامیل خود را به «آزمایش» تغییر دهد. روایت میکنند که سال 1329 روانه ثبت احوال میشود و نام آزمایش را برخود میگذارد. او اکنون «محسن آزمایش» بود. آزمایش صندلی تولید میکرد و میفروخت. پس از مدتی زندگی هم برای اورونقی گرفتهبود. جامعه ایران مظاهر زندگی غربی را در دهه سی میآموخت و سعی داشت تا از مدرنیته اروپایی، حداقل مظاهرش را به زندگی شرقی بکشد از همین روی صندلیسازی محسن رونقی برای خود گرفتهبود. او به مرور زمان کارگاه خود را کمی وسعت داد. کارگاه آزمایش بزرگ شدهبود. مجموعههای «آبکاری» صندلی هم به مجموعه سابق افزوده شدهبود ولی چه بد شانس بود اشتهاردیان سابق و آزمایش اکنون که ناگهان تمام آنچه ساختهبود در آتش سوخت و برباد رفت. سال 1336 تمام ساختههای محسن در آتشی سوخت. آزمایش از سوختن تمامی داراییهای خود سرگشته شده بود. او مدام روایت میکرد که چنین جریانی عمدی بودهاست ولی خود هم نمیدانست که آتش زنندگان بر زندگی اوچه کسانی بودهاند. محسن ولی هنوز توانی وعلاقهای برای ادامه زندگی داشت. او قصد کردهبود تا در زندگی رسم بزرگی بیاموزد وشیوه مردان اسطورهای را پیش گیرد از همین روی زمینی در جاده تهران نو، خریداری میکند تا اینبار بیرون شهر پایههای کسب وکار خود را گذارد. کارگاه در سال 1336 سوختهبود و در سال 1337 کارخانه جایگزین کارگاه کوچک شدهبود اما از سال 1337 تا سال 1344 زمانی بسیار نیاز بود تا کارگاه محسن به کارخانه بدل شود وکارخانه نامی برای خود دست و پا کند. سال 1344 سرمایه اولیه کارخانه محسن به 30 میلیون ریال رسیدهبود. کار که استارت خورد نشانه های از خوشبختی در زندگی محسن پدیدار شد. سال 1347 سرمایه اولیه به 200 میلیون ریال رسید. اکنون دیگر محسن که زندگی خود را چند سالی پیش سوخته میدید، میلیونری تهرانی شدهبود. کارگاه کوچ او در خیابان دماوند تهران در آتش سوختهبود ولی اکنون مجموعهای بزرگ جایگزین کارگاه کوچ شدهبود. کمی بعد زمینی به مساحت 185 هزار متر در کیلومتر 10 جاده آبعلی خرید تا به مجموعه سابق افزودهشود. اینگونه کارخانهای بزرگ متولد شد که «آزمایش» نام گرفت. همنسلان همزمان به محسن گروهی دیگر از مردان اقتصادی ایران هم راهی مشابه پیش گرفتهبودند. محسن در برنامههای آینده خود قصد داشت تا به بزرگترین تولیدکننده محصولات خانگی ایران بدل شود. او رقبای را هم در کنار خود میدید. از برخوردارها به موازات محسن وارد بازار لوازم خانگی ایران شدهبودند. آنها ولی تقاوتی اساسی با محسن داشتند. برخوردارها خاندانی ثروتمند و تاجر پیشه بودند. آنان برای راهاندازی کارخانههای خود همچون محسن به آب و آتش نمیزدند و زندگی را چنان سخت نمیگرفتند ولی محسن باید شبانه روز خود را یکی میساخت تا فرصتی برای رشد در اقتصاد ایران پیدا کند. محسن به خوبی هم پیشرفت کردهبود. زمین کارخانه او در سالهای پایانی کارش به بیش از 72 هزار متر رسیدهبود. محسن در سال 1347 چندین محصول به تولیدات کارخانه خود افزودهبود. او 5 مدل یخچال تولید میکرد. 7 مدل کولر ساختهبود، 3 مدل آبگرمکن تولید کردهبود و 4 نمونه بخاری و 6 مدل اجاق گاز را نیز تولید کردهبود. محسن زندگی را در فقر آموختهبود. او برای کارکنان خود احترامی بسیار قائل بود و هزینه عروسی کارگردان خود را میپرداخت. محسن اعتقاد داشت که اینگونه میتوان کارخانه را به بهترین شکل اداره کرد. شرکت ملی نفت تحقیقی مفصل در مورد میزان حقوق ومزایایی پرداختی در صنایع ایران صورت دادهبود که براساس این تحقیقات، کارخانه آزمایش حقوقی بیشتر از مجموعههای دولتی به کارکنان خود پرداخت میکرد. محسن دو استراتژی برای اداره مجموعه خود انتخاب کردهبود. اواز سویی اعتقاد به استفاده از مشاوران خارجی نداشت و سعی میکرد تا کارمندان غیرایرانی را به مجموعه خود راه ندهد. تنها در یک دوره یک کارشناس خارجی در مجموعه آزمایش وارد شد. خارجیها تنها میتوانستند در مرحله راهاندازی کارخانه حضور داشتهباشند. استراتژی دوم ولی از شیوه اول کمی سختتر بود. محسن برای رسیدگی به امور اجرایی کارخانه از یک سرهنگ بازنشسته یاری خواستهبود. سرهنگ باید تلاش میکرد تا امنیت کارخانه حفظ شود. چنین استخدامی سبب شدهبود تا گروهی جو کارخانه آزمایش رامنیتی بدانند. آغاز دوران فروش پیشبینی فروش کارخانه در سال 1347 به عدد یک میلیارد ریال رسیدهبود. کارخانه درهمان سال شصت میلیون ریال حقوق به کارکنان خود پرداخت کردهبود. سود کارخانه نشان میداد که زندگی محسن دگرگون شدهاست. او از کارگاه سوخته چنین دنیایی برای خود ساختهبود. محسن بازار ایران را تسخیر کردهبود. محصولات او در تمام ایران پخش بودند. او سعی داشت تا میتواند برمیزان تولیدات خود بیفزاید. تولیدات کارخانه هم آنقدرها رشد پیدا کردهبود که دیگر بازار ایران برای برایش کوچک بود. از همین روی اولین نمونه محصولات آزمایش روانه بازارهای دیگر شد. افغانستان، کویت وشیخنشینهای حاشیه خلیج فارس بازارهای بودند که محسن قصد داشت، آنها را فتح کند. محسن خود روایت کردهبود که سی درصد بازار افغانستان را در اختیار محصولات خود گرفتهاست. او در روزهایی چنین اقدامی را صورت دادهبود که کالاهای بسیاری از شوروی و جنوب شرق آسیا روانه افغانستان میشدند. محسن ولی در دهه 40 بلخ را فتح کردهبود. سالها بعد مدیران دولتی کارخانههای صنعتی کشور تصمیم گرفتند تا تجربیات آزمایش را یکبار دیگر برای فتح بازار افغانستان به کار گیرند ولی تجربهای بسیار ناموفق کسب کردند.محسن در دهه 50 کالاهایی خود را به بازارهای حاشیه خلیجفارس هم ارسال کردهبود. این همان بازاری بود که دردهه 80 از سوی مدیران بخشخصوصی ایران به «بازار بزرگ اسلامی» معروف شد ولی اینبار ایران تنها کمتر از 5 درصد این بازار را در اختیار داشت. محسن ولی اقدامی بی بدیل دیگر در این دوره صورت داد. او به سبب گرفتارهای خانوادگی فرصتی برای تحصیل نیافتهبود ولی محسن در کارخانه خود کارگاههای فنی را برای تحصیل کارمندان ساختهبود. او 330 هنرجو را نیز پذیرفتهبود. کارخانهای که محسن ساختهبود به زودی به یکی از بزرگترین مجموعههای اقتصادی کشور بدل میشد. شرکت اودر سال 1348 تلویزیونهای 23 اینچی را هم به محصولات خود اضافه کردهبود. در این دوره استفاده از تلویزیون میان خانوادههای ایران رایج شدهبود. آزمایش هم قصد داشت تا از این فرصت برای بهرهمندی از موهبت بازار جدید ایران استفاده کند ولی اینبار محسن در محاسبات خود کمی شتابزده عمل کرد چراکه طرح اوشکست خورد و تلویزیونهای آزمایش جایگاهی در بازار ایران نیافت. محسن ولی از پای در نیامد. اوقصد کردهبود تا زندگی را به شیوهای جدید سامان دهد. محسن کارگاههای فنی را هر روز بیش از گذشته در مجموعه خود بزرگ میکرد. او اعتقاد داشت که کارخانههای ایرانی باید مانند فیات ایتالیا، بنز المان و جنرال موتورز امریکا اداره شوند. همزمان سازمان برنامه پیشبینی کردهبود که تا پایان سال 1351 کشور به بیش از 20 هزار نیروی متخصص وماهر نیاز دارد. مصادف با این جریان، اتفاقی در فضایی کسب و کار ایران رخ دادهبود که بسیاری از کارخانههای صنعتی را با گرفتاری مواجه ساختهبود. کارخانههای صنعتی برای تامین نیروهای مورد نیاز خود شیوهای جدید را ابداع کردهبودند. آنان به متخصصان کارخانههای دیگر رجوع میکردند و با پیشنهادهای مالی تلاش میکردند تا کارمندان مجرب را به مجموعه خود اضافه کنند. این موضوع سبب شده بود تا شیوهای به نام «دزدی متخصص» میان فعالان صنعتی باب شود. در همین دوره محسن، تصمیم میگیرد تا روشی دیگر را برای اداره مجموعههای اقتصادی خود انتخاب کند. او با کمک واحدهای آموزشی کارخانه خود قصد کردهبود تا کارمندان مورد نیاز خود را تربیت کند. ماجری یک ازدواج محسن فعالیتهای صنعتی خود را گسترش میداد و سعی داشت تا روزهایی خوشی را برای خانواده مهیا کند. اما زندگی خانوادگی او رونقی نداشت. ازدواج با بتول برای او فرزندی نداشت. اما محسن بسیار علاقهمند بود تا خانوادهای بزرگ تشکیل دهد. او تصمیم داشت تا زندگی موفق کاری خود را در حوزه خصوصی هم تکرار کند. بتول به او توصیه میکند تا با یکی ازدختران جوان خانواده خود ازدواج کند. بتول عاصمی تصمیم داشت تا با ازدواجی اینگونه پایههای زندگی خود و محسن را قوی تر از گذشته کند. فرزانه سیمنپور 15 سال بیشتر نداشت که به عقد محسن در آمد. این بخش زندگی محسن شباهتی بیاندازه به یکی از کارکترهای ماندگار سینمای ایران در دهه 70 داشت. سوژه اول فیلم «هنرپیشه» شباهتی با محسن آزمایش یافتهبود. اما محصول ازدواج محسن و فرزانه، سه فرزند میشود. مژگان در سال 1340 به دنیا آمد. نادی در سال 1344 متولد شد و همچنین نازنین در سال 1349 به جمه فرزندان محسن افزودهشد. از میان فرزندان آزمایش هیچکدام قصدی برای حضور در کارخانه پدر را نداشتند. از همین روی پسر او روانه فرنگ شد تا تحصیل را در آن سوی مرزها ادامه دهد. برادران محسن هم هرکدام برای خود کسب وکاری ساختهبودند و تمایلی به کارمندی برای برادر نشان نمیدادند. محسن هرچند نظام کارخانهداری غربی را برای خود انتخاب کردهبود ولی برخلاف بسیار از کمپانیهای موفق ایرانی و خارجی ترجیح میداد تا سرمایهداری خانوادگی را ترویج نکند. او سعی داشت تا تنها نیروهای کارآزموده را به مجموعه خود وارد کند و مانند خاندان برخوردارها یا لاجوردیها که همدوره اوبودند قدمی در راه کارخانهداری خانوادگی برنمیداشت. چنین شیوهای برای اوسرانجامی خوش ولی نداشت. محسن در مدت فعالیتهای خود سه کارخانه را در ساوه،مرودشت شیراز و تهران راهاندازی کردهبود. این هرسه کارخانه در صدر انقلاب مصادره شدند. همگی کارخانهها مشمول بند ج قانون اساسی شدهبودند. محسن هنگامی که شرایط را برایخود چنین دید، تصمیم گرفت تا کشور را مقصد سویس ترک کند. او قصد کردهبود تا در کنار فرزند خود به زندگی بپردازد. ملو درام محسن تکمیل میشود زندگی محسن از همان دوران کودکی به داستانهای سینمایی نزدیکتر بود تا شیوه زندگی یک کارافرین. او دوران کودکی را همچون قهرمان قصه «آرزوهای بزرگ» در تنگدستی و رویا به پایان رساند. محسن مانند شخصیت اول فیلمهای بالیودی کودکی در در کارگاه آهنگری به سختی گذراند. مدتی بعد او ازدواج کرد و زندگی همچون داستانهای ایرانی دهه 70 برای خود ترسیم کرد. اندکی بعد ولی سرانجام محسن همچون یکی از شخصیتهای فیلم «بادبادکباز» شد. او به آن سوی مرزهای ایران رفت. محسن پس از مصادره اموال به سویس مهاجرت کرد ولی آزمایش زندگی را به شیوه سنتی آموختهبود و علاقهای به زندگی فرنگی نداشت. به روایت نویسندگان زندگینامه او در کتاب «پیشگامان رشد» زندگی او در فرنگستان چنین شد:« سالهای آخر زندگی برای آزمایش سرشار از یاس ورنج بود. چهار فرزندش در سال 1357 در سویس درس میخواندند. امیرمسعود، بزرگترین آنها 18 ساله و نازنین کوچکترین آنها 8 ساله بود. فقدان درآمد، کار،هزینه بالای زندگی، بیماری و پیری در خارج از کشور وضع روحی اورا به شدت متاثر نموده بود. رفتار پدرسالارانه در سویس درون خانواده خشنتر شدهبود. مردی که عمری برپای خود ایستادهبود و زندگی بیش از 2هزار خانوار از طریق کارخانهاش تامین میشد،اکنون محتاج خانوادهاش بود. تنشهای درون خانواده به جدایی ازهمسرش در سال 1366 منجر شد. همسر اولش نیز در ایران زندگی میکرد پنج سال آخر زندگیش در کنار بیماری بیشتر یک تراژدی بود. مردی که از کودکی تکیهگاه دیگران بود اکنون ناچار وابسته به دیگران شدهبود.چیزی از درون روحش را متلاشی کردهبود. پسرش تکیهگاه و همزبانش در کشور عرب مراکش بود.محسن آزمایش که 14 سال از کارخانهاش وحاصل زندگیش جدا شدهبود، سرانجام در غربت و در سال 1371 در شهر رباط مراکش درگذشت و در همانجا به خاک سپردهشد.» تقدیم به مرد بزرگ با ارزوهای بزرگ با هدفی بزرگ.محسن آزمایش... . وبلاگ مرودشت نابودی کارخانه صنعتی آزمایش مرودشت حسین داودیان فرزند احمد رئیس و عضو هیات مدیره وقت شرکت های کارخانجات صنعتی آزمایش و توسعه و گسترش صنایع بسته بندی فلزی پارس هم حالا باید 10 ماه حبس تعزیری تحمل کند. حسین داودیان زمانی یکی از بزرگ ترین سهامداران بورس تهران محسوب می شد. او هم توانست گروه قدرتمندی تشکیل بدهد. داودیان در سال های 82 و 83 مدیرعامل شرکت کربن ایران و یکی از نقش آفرینان بازدهی های چندصد درصدی سهام گروه سرمایه گذاری پتروشیمی شامل سرمایه گذاری پتروشیمی، کربن ایران، دوده صنعتی، گاز لوله و لاستیک سهند بود. برخی از شرکت های آنها پس از گذشت پنج سال از آن زمان تا مرحله انحلال و ورشکستگی نیز پیش رفته اند. اماداستان حسین داودیان به گروه پتروشیمی ختم نمی شود چراکه وی اواخر سال 83 در یک معامله جنجالی، سهام گروه صنعتی، پیام و آزمایش و پارس قوطی را خریداری کرد. سه شرکت نامبرده پس از ورود داودیان، سرنوشتی مشابه گروه پتروشیمی را تجربه کردند به گونه یی که در آغاز با انتشار شایعاتی از جمله اعلام eps چندصدتومانی برای آزمایش زیان ده، گروه داودیان شاهد افزایش حبابی قیمت سهام شد و در نهایت انتشار گزارش های پی درپی شفاف سازی از سوی بورس، شعله کم جان این شرکت ها را خاموش کرد؛ پیام و آزمایشی که از آزمایش بورس سربلند بیرون نیامدند و اکنون سه سال است که نماد آنها را هیچ سهامداری در بورس تهران ندیده است؛ وضعیتی که باز هم متضرر اصلی آن سهامداران خرد هستند. (منبع http://azmayash.blogfa.com ) دبير كل سازمان ملل متحد در پيامي به همايش بين المللي مديريت گردشگري وتوسعه پايدار كه به ميزباني دانشگاه آزاد اسلامي واحد مرودشت فارس برپا شده است ، اعلام كرد: من تمام كساني را كه در عرصه گردشگري فعاليت مي كنند، تشويق مي كنم كه از اصول ده گانه كدهاي جهاني اخلاق گردشگري تخطي ،نكنند.به گزارش ايرنا،دربخش ديگري ازپيام بان كي مون كه توسط پرفسورپيترسون،معاون سازمان جهاني گردشگري UNWTO قرائت شد،آمده است: اين دستورالعمل ها كه در سال 2001 در مجمع عمومي سازمان ملل متحد براي توسعه گردشگري مسوولانه و پايدار تصويب شدند، بر پايه وجود رابطه متقابل ميان گردشگري و صلح، حقوق انساني و تفاهم قرار دارند. سپاسی برتری شد خوشحال شدیم که تیم فجر سپاسی شیراز به لیگ به ظاهر برتر ایران صعود کرد واین موفقیت رو به استان فارسی ها تبریک میگویم و امیدواریم خوب امسال ظاهر شوند که سال دیگه هم تو لیگ برتر باشند و مثل یک مهمان ناخوانده نباشند و برای قهرمانی بجنگند نه برای بقا!!! البته این امر به چند چیز بستگی داره و مثل همیشه اول پول دوم یک زمین خوب و سوم اینکه تماشاچیان عزیز تیم شیراز رو تشویق کنند نه تیم مهمان را...به هر حال وبلاگ مرودشت تبریک میگه این موفقیت رو و امیداره که شرایط خوب پیش بره....!!! استوانه گلي منشور كوروش بعنوان كهن ترين سند حقوق بشر در سال 1879 ميلادي توسط هيئت باستان شناسي بريتانيايي در بابل كشف و نخستين بار طي مدت زمان جشنهاي 2500 ساله پهلوي به مدت 10 روز به كشور بازگشت. منشور كوروش كه طي 2 سال اخير براي انتقال به ايران با كش و قوسهاي فراواني از سوي مسئولان موزه بريتانيا و سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشورمان مواجه بود، پس از انتقال به ايران، يك بار ديگر هم تمديد قرارداد شد تا بيشتر در موطن خود بماند. به اعتقاد جانكرتيس؛ مدير بخش خاورميانه موزه بريتانيا، انتقال منشور كوروش به ايران پاسخ به سخاوتمندي ايرانيها است. اینجا به آدم قد .............. ارزش نمیدن پتروشیمی هر روز عصر تا صبح روز بعد، در اثر برداشتن فیلترهای تصویه هوا یا نداشتن فیلتر و بازکردن مجاری دفع مواد گازهای زایعاتی پتروشیمی، بوی زننده ای مشام هر کسی را به شدت آزار می دهد، مخصوصا ساکنان شهر مرودشت. در گذشته در حاشیه رودخانه کر، نیزاری وجود نداشت، اما چون نی با مواد فاضلابی و املاح دفعی از پتروشیمی سازگار است. به شدت رشد و نمو کرده و حاشیه رودخانه تا بندامیر را به شکل بیشه و نیزارهای مخوف تغییر داده است. اگر دقت کنید قبل از پتروشیمی، آب رودخانه زلال و شفاف ودارای ماهی ها و آبزیان مختلف است، اما از پتروشیمی تا بندامیر یا حتی فواصل دورتری، کمتر موجود زنده ای در آب یافت می شود. در حاشیه رودخانه، در گذشته باغ های زیادی وجود داشت. اما اینک تعداد محدودی درخت که بیشتر از سایه آنها استفاده می شود. باقی مانده است. دلیل این امر را که از کشاورزان پرسیدم. آنها اظهار داشتند بر اثر فاضلاب پتروشیمی که در رودخانه رها می شود، درختان به تدریج خشک ونابود شده اند. به گفته آنها، از روز پنج شنبه تا شب شنبه، مقدار این دفع فاضلاب بسیار زیادتر از سایر روزهاست.در گذشته، قبل از تاسیس پتروشیمی تمام روستاهای حاشیه ای از آب رودخانه برای نوشیدن و کشاورزی استفاده می کردند. حتی روستاهایی که در حاشیه نبودند نیز برای برداشت آب به حاشیه رودخانه می آمده اند. اما امروز کمتر روستای ابادی را در حاشیه این رود مشاهده می کنیم. براساس اصول علمی و تحقیقاتی، نیزار بهترین تصیفه کننده طبیعی آب است. پس از جستجو در اینترنت، در رابطه با تصیفه آب و پس آب فاضلاب پتروشیمی ها، به مطالبی از چند کارخانه پتروشیمی در چین، آلمان، فرانسه و آمریکا برخوردم که با اختصاص چند صد هکتار زمین و تبدیل آنها به نیزار، فاضلاب خود را به صورت طبیعی تصیفه کرده و محیط زیست را از خطر نابودی نجات داده بودند. حال با توجه به شرایط اوضاع رودخانه کر از پتروشیمی به پایین تا بند امیر و دورتر که از نی پوشیده شده. چرا کارخانه پتروشیمی با این همه امکانات و اعتبارات مالی، مساحتی از زمین های حاشیه خود را به تصیفه پس آب خود اختصاص نمی دهد که باعث آلودگی محیط زیست گیاهی و حیوانی و البته تجاوز به حریم انسانی شده است. با توجه به همه موارد فوق، حال که درختان و حیوانات زبان به گشودن شکایت ندارند، چرا مردم این شهر و مسئولان در خصوص اثرات آلودگی واز بین رفتن منابع آب و محیط زیست که صدمه اولیه آن به گیاهان و حیوانات و سپس به انسان ها است. توجهی نمی نمایند؟ مگرخود، خانواده، دوستان و همه عزیزان ما، در این شهر زندگی نمی کنند؟ این نکته را نیز باید یادآور شد که عامل اکثر بیماری های ریوی در فصل پاییز در شهر مرودشت که آمار آن هم زیاد است، از گازهای خارج شده از پتروشیمی است که در دراز مدت، اثرات غیرقابل جبرانی وارد می آورد. هرصبح اگر به آسمان پتروشیمی نگاه کنی، هاله عظیمی از دود زرد و سیاه را می بینی که در اثر باد تا حاشیه کوه (سیاه) در شمال زرقان و تا محدوده شهر تا قسمت بندامیر کشیده شده واین نشان می دهد که به گفته کشاورزان، نه سازمان آب و نه محیط زیست و نه هیچ سازمان و ارگان دیگری به این مهم نپرداخته و حتی جالب است بدانید محیط زیست چند سال پیش، مدیریت پتروشیمی را مفتخر به لوح سبز محیط ریست نمود. بیایید به خاطر خود وسلامت آیندگانمان، نسبت به محیط زیست خود بی تفاوت نباشیم. نشریه مرودشت کوروش تا چه اندازه به هدفش رسید؟ کوروش ناجی یهودیان در بابل بود. وامروز از خویش میرانی خویشتن را و در گیر احساسات پوچی و قضاوت میکنی به میل خود دیگران را. امسال سال هشتادوپنج است و اینجا روستای درودزن ((عروسكي كه برايش هديه آوردي را به سويش ميگيري. خوشحال نميشود. هيچ عكسالعملي نشان نميدهد. انگار نه انگار كه او روزي عاشق اين عروسك بود. حالا تنها با بغض به اطراف مينگرد و باز تكرار ميكند: نميتوانم بنويسم)) فقط 8 سال دارد اما در پس نگاه معصومانهاش، چيزي احساس را چنگ ميزند. نگاه غمگينش يا صورت جراحت ديده شايد هم ديدن اشك مادر يا قامت خميده پدرش، نه... شايد آن عروسك كه هنوز در پوشش پلاستيكي جاي دارد و دستي كه نميتواند آن را بگشايد و نگاهي مبهوت به دور دستها .... خبر آتشسوزي اين مدرسه، 15 روز بعد از وقوع، توسط "نيازي"، رييس سازمان بازرسي كل كشور در جلسهاي كه جمعي از كارشناسان مسئول واحدهاي ارزيابي عملكرد و پاسخگويي به شكايات سازمان آموزش و پرورش استانهاي كشور, در آن حضور دارند،در سطح ملی اعلام شد. پیش از این خبر به صورت کوتاه در رسانه های محلی استان منعکس شده بود. ُِکوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ ُِکوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ، (۵۷۶ - ۵۲۹) شاه پارسی, بهخاطر جنگجویی و بخشندگیاش شناخته شدهاست. کوروش نخستین شاه ایران و بنیانگذار دورهی شاهنشاهی ایرانیان می باشد. با نگاهی عمیق به این موضوع خواهیم دید که در ٢۵٠٠ سال پیش ما نمونه ای از این هیولا را در تخت جمشید داشته ایم و مجسمه ای بزرگ از آن در تخت جمشید وجود دارد. "سگشیر"جانوری که امریکا برای کاربرد پلیسی و نظامی خلق کرده این موجود در سواحل montauk ,newyork پیدا شده و براستی شباهت قابل توجهی به پیکره های سرستون های تخت جمشید دارد. فقط به این نکته توجه کنید که در شمال شرقی محل پیدا شدن این موجود، جزایری بنام plum island هست که مکانی فوق سری استخر در فرهنگ لغت اصطخر. اصطرخ . ستخر. (جهانگيري ).شهري بفارس از اقليم سوم ، طول آن 79 درجه و عرض 32 درجه و آن از بزرگترين حصن هاي فارس و شهرها و کوره هاي آنست . گويند نخستين کسي که آنرا بساخت اصطخربن طهمورث پادشاه ايران بود و طهمورث نزد ايرانيان بمنزله آدم است . جريربن الخطفي گويد که ايرانيان و روم و عرب از فرزندان اسحاقبن ابراهيم خليل عليه السلام اند: (انجمن آراي ناصري ). فردوسي . یکی از چهره های سرشناس که در شهرستان مرودشت توانسته است با اتکاء به نبوغ علمی، درایت وعمل خود سر منشاء تحولات عظیم و شگرفی در سطح این شهرستان شود، دکتر هنرور میباشد که شوق خدمت به همشهریانش از او چهره ای محبوب و دوست داشتنی در شهرستان مرودشت بوجود آورده است. زمانی که دکتر هنرور سکان هدایت دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشت را بدست گرفت، کسی باور نمی کرد که در مدتی کوتاه این همه دگرگونی و دگردیسی در این واحد حاصل آید.دکتر هنرور توانست به سرعت رشته های زیادی را در دانشگاه آزاد مرودشت ایجاد نماید و حتی بعضی از رشته ها که در واحد شیراز وجود نداشت در دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشت تدریس می شد. تعداد افراد تحصیل کرده و دانشجو در شهرستان مرودشت به سرعت افزایش چشمگیری یافت و ساخت و ساز بناهای دانشگاه رونق گرفت.ما خدمات دکتر هنرور به مردم شهرستان مرودشت به همین جا ختم نگردید، و شاید بتوان گفت این سر آغاز خدمتی سترگ و زمینه ساز افتخاری بزرگ برای شهرستان مرودشت بود. زمانی که تمام شهرستان های استان فارس سعی بر آن داشتند تا افتخار تاسیس دانشگاه علوم و تحقیقات فارس را یدک بکشند؛مردی از جنس علم وعمل که کسی نبود جز دکتر بیژن هنرور این نشان افتخار را بر سینه شهرستان مرودشت الصاق کرد تا نام خود را درزمره مردان جاویدی همچون مرحوم حاج جلیل رشیدی قرار دهد. یکی دیگرازویژگی های شخصیتی دکترهنرور تجلیل و تقدیرایشان از دانشجویان برتر در زمینه های مختلف علمی،فرهنگی و ورزشی بوده و هست.ایشان همواره مشوق دانشجویان بوده اند و از هیچ کوششی در راه پیشرفت این عزیزان فرو گذار نکرده اند.تواضع و فروتنی ایشان در هنگام تجلیل و اهدا جوایز به دانشجویان برتر رشته های مختلف از جمله نکات بارز شخصیتی ایشان بوده است که موجب محبوبیت و علاقه دانشجویان و جوانان بدیشان گردیده است. منبع:daneshju.javan.blogfa دوستان عزیز با پوزش از شما عکس جناب دکتر به دست ما هنوز نرسیده است
در ادامه مطلب بخوانید..... به نام یکتای بی همتا ...ومی نگارم تا خالی شوم نه گفته باشم و اما ذکر قلم به نام شهری که داریوش بزرگ افتخار می کرد که از آن است وچنین نامید این دشت بزرگ از حیطه پاسارگاد تا بیضای امروز (یا همان خاستگاه کورش کبیر)تا سروستان که شکارگاه ساسانیان نیک سرشت بود. داریوش چنین میگوید که من از دشتیم که دارای اسبان نیک و مردان نیک است بدین تلفظ در پارسی باستان: (( اُاَسپیا اُمرتیاوشنااُورمزدا)) و همین تلفظ در پارسی باستان خلاصه میشود به « اُمرتیاوشنا»و«مَرتباوشنا» ودر زمانهای نه چندان دور مَردشت که استناد به مَردشت شعر سعدی است که در وصف رندان این دودمان میگوید: خاک مشرق شنیده ام که کنند به چهل سال کاسه ای چینی صد به روزی کنند در مَردشت لاجرم قیمتش همین بینی واینک تلفظ داریوش از این دشت و مردمانش به مرودشت به اشتباه تبدیل شده است... به قلم جناب آقای مهدی هنرمند به سفارش مدیر سایت محسن جاویدی پیشینه تاریخی: مرودشت را می توان گفت سابقه ای به عمر تاریخ دارد زیرا در وجه تسمیه این شهر که در نزدیکی خرابه های شهر استخر بنا شده عنوان گردیده که مرو نام یکی از محلات شهر استخر بوده است. و شهر مرودشت فعلی از سال 1314 همزمان با احداث کارخانه قند شکل گیری آن آغاز گردیده و در سال 70 به بزرگترین شهر بعد از مرکز استان مبدل شده است. زبان مردم این شهرستان فارس است. از آثار تاریخی مهم این شهرستان به تخت جمشید، نقش رستم، ویرانه های شهر استخر، تخت طاووس، پل خان و ... می توان اشاره کرد. در ادامه مطلب بخوانید... مسئولان دانشگاه آزاد اسلامي مرودشت در حالي محدوده فضاي دانشگاه را گسترش ميدهند که اين دانشگاه در حريم درجه دو تخت جمشيد واقع شده است. همه ماخیلی به شهر مرودشت فکر کرده ایم.ولی نفهمیدیم آخر که شهر خوبی داریم یا نه.ولی به هر حال ما مرودشتی هستیم.وازهمه مهمتر زادگاه ما هست و نمیتونیم نسبت به اون بی تفاوت باشیم ولی یک سوالی که خیلی تو ذهن ما می آید اینکه ۲۵۰۰ سال قدمت این شهره یا ۷۰ سال.البته ازاینکه بعضی از ما اینجوری فکر میکنیم که شهر نوپایی داریم شاید ظاهر این شهر باشه که باعث چنین تصمیمی میشه.منظورم از ظاهر این شهر فقط کوچه و خیابان نیست.نوع دید مردم این شهر زمین تا آسمون با هم فرق داره .شهری که نبضش به روستاهای حاشیه بسته شده و چرخ رونق مرودشت تو دست روستاهاش است و شاید همینه که مرودشت رو شهر ملتها میشناسن و یه جورایی باید با فرهنگ های اونها آشنا باشیم(البته مهاجرت بیش از حد روستایان رو به مرودشت نادیده نگیرید)وفرهنگ اونها رو نوع روابط اجتماعی ما تاثیر گذاشته باشد .وازیک طرف نزدیکی به شیراز و وابستگی مردم مرودشت به شیراز و تاثیر فرهنگ مردم شیراز و نوع زندگی اونها روی مردم مرودشت ما رو دارای دو فرهنگ متفاوت کرده است.البته هدف ما نقد فرهنگ هیچکدام نمیباشد و فرهنگ هر دیار قابل احترام است .فعلاً روی صحبت ما با خودمون هست نه روستا یا شهر دیگری...این وبلاگ منتظر نظرهای شما در مورد اینکه چگونه شما در مورد شهر مرودشت فکر می کنید است تا با دید کلی شما در مورد شهر دوست داشتنی مرودشت صحبت کنیم.پس منتظر نظر شما هستیم با یاداشتهای خود ما را یاری کنید.. با سپاس مدیر وبلاگ..................



از یاران داودیان می توان به عبدالله داورزنی فرزند غلامرضا نایب رئیس هیات مدیره وقت شرکت توسعه و گسترش صنایع بسته بندی فلزی پارس و حمید مقیم زاده فرزند ماشاء الله عضو هیات مدیره شرکت توسعه و گسترش صنایع بسته بندی فلزی پارس اشاره کرد که هر یک باید به چهار ماه و 15 روز حبس تعزیری بروند. احکام دیگر اعضای گروه داودیان این گونه است؛ سعید داودیان فرزند احمد عضو هیات مدیره شرکت کارخانجات صنعتی آزمایش 10 ماه حبس تعزیری. سیدمحمد سیدابریشمی فرزند سیدحسن عضو هیات مدیره شرکت کارخانجات صنعتی آزمایش، محمدعلی حقیقی فرزند شمس الحق عضو هیات مدیره شرکت کارخانجات صنعتی آزمایش و سیدمهدی ثقفی فرزند محمد عضو هیات مدیره شرکت کارخانجات صنعتی آزمایش هم باید هر یک 10 ماه حبس تعزیری بکشند.
دبيركل سازمان ملل متحد در اين پيام افزوده است: عنواني كه امسال براي روز جهاني گردشگري انتخاب شده است،'گردشگري- پيوند دهنده فرهنگ ها'، حاكي از نقش قدرتمند گردشگري در ايجاد تفاهم و احترام متقابل ميان ملت ها است.
بان كي مون در اين پيام بيان كرده است: اگر فردي بخواهد يك فرهنگ جديد را بشناسد، بهترين راه اين است كه آن را شخصاً تجربه كند و گردشگري پيوندي فوق العاده ميان ديداركننده و جامعه ميزبان ايجاد مي نمايد، و ارتباط و تعامل ميان آن ها را افزايش مي دهد.
در بخش ديگري از پيام وي آمده است: برقراري ارتباط متقابل ميان مردمي با پيشينه متفاوت، اساس پذيرش ساير فرهنگهاست و در دنيايي كه ملت ها به شدت براي همزيستي مسالمت آميز با يكديگر تلاش مي كنند، گردشگري مي تواند پل ارتباطي ملت ها با يكديگر باشد و در ايجاد صلح و دوستي ايفاي نقش نمايد.
بان كي مون در ادامه اين پيام بيان كرده است: نقش گردشگري در توسعه از سهم آن به عنوان عامل ايجاد اتحاد جهاني پيشي مي گيرد و درعصري كه در سراسر جهان بي ثباتي اقتصادي وجود دارد، گردشگري به دليل ايجاد فرصت هاي اجتماعي - اقتصادي و كمك به كاهش دادن شكاف ميان غني و فقير، بيش از پيش از اهميت برخوردار است.
وي دراين پيام افزود: روز جهاني گردشگري، فرصتي است براي اينكه اهميت گردشگري در ايجاد رفاه و دوستي در سراسر جهان را يادآور شويم پس بيايد در سفرهايمان، با ساير فرهنگ رابطه برقرار كنيم و تنوع انساني را جشن بگيريم و از ياد نبريم كه گردشگري نيروي محركه اي است كه به كمك آن مي توانيم تفاهم، شناخت، اتحاد و صلح بيش تري را در سراسرجهان برقرار نماييم.
دبير كل سازمان ملل متحد در اين پيام از مسوولان برگزاركننده اين همايش به ويژه دانشگاه آزاد اسلامي وسازمان ميراث فرهنگي ،گردشگري وصنايع دستي تقدير كرده است.


پس از گذشت 40 سال از نخستين نمايش منشور در ايران، مسئولان ميراث فرهنگي توانستند اين كتيبه را از موزه بريتانيا به امانت بگيرند. 19 شهريور ماه سال 1389 منشور كوروش وارد ايران شد و 20 شهريورماه در ويترين مخصوص خود در موزه ملي ايران جاي گرفت.
ابتدا قرار بود اين منشور تنها 4 ماه در ايران به معرض نمايش عمومي قرار گيرد اما پس از انجام رايزنيها با موزه بريتانيا اين زمان تا پايان فروردينماه 1390 تمديد شد.
27 فرودين؛ مراسم وداع ايران با منشور كوروش
آزاده اردكاني؛ مدير كل موزه ملي ايران درباره پايان زمان نمايش منشور كروروش در ايران گفت: 23 فروردين ماه امسال آخرين مهلت بازديد از منشور كوروش در موزه ملي است. اين زمان ديگر به هيچوجه قابل تمديد نيست.
البته اين موضوع در يكي از بندهاي قرارداد بين موزه برتانيا و موزه ملي ايران نيز تأكيد شده است كه "پس از پايان زمان تعيينشده براي نمايش منشور كوروش در ايران اين زمان تحت هيچ شرايطي تمديد نخواهد شد. "
به گفته مدير كل موزه ملي ايران 27 فروردين ماه مراسم اختتاميه حضور منشور كوروش در ايران برگزار ميشود و تا 2 روز پس از آن اين منشور از كشور خارج خواهد شد.
اردكاني معتقد است كه "حضور منشور كوروش در ايران ركورد بازديد از موزههاي كشور را شكست ". اين آمار تا ديماه سال گذشته 204 هزار نفر به طور رسمي اعلام شد و آمار جديد بازديدكنندگان نيز تا پايان زمان نمايش منشور اعلام ميشود.
منشور كوروش نوروز 90 به جاي نيويورك، نوروز تهران را تجربه كرد
مسئولان موزه بريتانيا كه ابتدا براي انتقال منشور به ايران ناامني در كشورمان را بهانه قرار داده بودند ماههاي پاياني سال گذشته حاضر به تمديد قرارداد نمايش منشور كوروش در ايران تا پايان فروردينماه شدند.
اين در حالي است كه پيش از اين قرار بود منشور كوروش پس از پايان 4 ماه نمايش در ايران، براي نوروز 1390 در سازمان ملل در نيويورك به بهانه نوروز باستاني ايران به نمايش دربيايد كه خوشبختانهمسئولان موزه بريتانيا را متقاعدشدندكه منشور كوروش در نوروز 1390 در موطن خود باشد تا تمام همميهنان ايراني در تعطيلات نوروزي بتوانند از اين منشور تاريخي بازديد كنند. "
به گفته اردكاني، منشور كوروش پس از پايان زمان نمايش در ايران، در سازمان ملل به نمايش درميآيد.
حميد بقايي؛ معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري نيز اهميت منشور كوروش را از اين منظر عنوان ميكند كه "منشور كوروش از اين لحاظ براي ما اهميت دارد كه در مقطعي از تاريخ زمانيكه حكمرانان منطقهاي را فتح ميكردند ملت مغلوب را يا ميكشتند يا زنان و فرزندان آنها را به اسارت ميبردند زمينها و كشتزارهايشان را نابود ميكردند اما براي اولين بار در تاريخ بشر وقتي سربازان ارتش ايران بابل را فتح كردند به جاي دستور كشتار، فرمان رعايت حقوق مردم را دريافت كردند. منشور كوروش براي اين اهميت دارد كه نشان ميدهد فرهنگ ايران، ظلمستيز و طرفدار حق است "
جانكرتيس: با ارسال منشور كوروش، سخاوتمندي ايرانيها را پاسخ داديم
وي ميگويد: ايران امانتهاي بسياري به موزه بريتانيا سپرده است كه از جمله آن نمايش اشياي تاريخي ايران در نمايشگاه شاه عباس صفوي است. در واقع ما با امانت منشور كوروش به ايران، پاسخي به سخاوتمندي ايرانيها دادهايم.
منشور كوروش؛ استوانهاي با 23 سانتيمتر طول و 11 سانتيمتر عرض است كه دور تا دور آن در حدود 40 خط به زبان آكادي و به خط ميخي بابلي نوشته شدهاست.
گمان نخستين باستان شناسان اين بوده كه اين لوح توسط يكي از پادشاهان بابلي نگاشته شده است. اما پس از بررسي خط شناسان مشخص شد كه اين استوانه در سال 538 پيش از ميلاد به هنگام ورود سپاه ايران به بابل و فتح اين شهر به فرمان كوروش، بنيانگذار پادشاهي ايران و آغازگر سلسله هخامنشيان نوشته شده است. ترجمه و انتشار متن اين استوانه گلي نشان داد آن چه از خاك بابل كشف شد، "نخستين منشور جهاني حقوق بشر " است.
استوانه كوروش در سال 1285 خورشيدي توسط هرمز رسام، باستان شناس بريتانيايي الاصل آسوريتبار، در معبد بزرگ اِسَـگيلَـه (نيايشگاه مَـردوك) در شهر باستاني بـابـل در بينالنهرين كشف شد و بنابر قوانين آن زمان از ايران خارج و تاكنون نيز در بخش ايران باستان موزه بريتانيا نگهداري ميشده است.
منشور كوروش كه براي نخستين بار پس از انقلاب اسلامي براي نمايش عمومي وارد ايران شده است، تنها يك بار در جريان جشنهاي 2500 ساله براي نمايش در ايران از موزه بريتانيا خارج شد. آن زمان يعني در سال 1350 خورشيدي، منشور را 5 هزار پوند بيمه كردند و اين شيء تنها به مدت 10 روز در ايران و در موزه برج آزادي تهران به نمايش درآمد.
يك كپي از منشور كوروش به عنوان كهنترين فرمان شناختهشده تفاهم و همزيستي ملتها در ساختمان سازمان ملل متحد در نيويورك نگهداري ميشود.
در سال 1348 در گردهمايي حقوقدانان سراسر جهان كه در كنار آرامگاه كوروش برگزار شد، كوروش را نخستين بنيانگذار حقوق بشر ناميدند.

مات و مبهوت به نقطهاي در دور دستها مينگرد. شايد به سه هفته پيش، همان روز كه شادمانه براي رهايي از سرما دور چراغ علاءالدين كلاس جمع شده بودند. پسرها زورشان بيشتر بود جلوتر ايستاده بودند. هر كه دورتر است از فرد نزديك به چراغ ميخواهد كه كمي عقبتر بايستد تا نفر بعدي نيز گرم شود. شادي آن لحظه، براي دقايقي مرهمي بر دل دردمندش است. عضلات صورت نيز پيام شادي را ميگيرند اما در واكنش به آن، دردي وجودش را به لرزه ميافكند. چشمها را ميبندد... ديگر نميتواند بخندد...
هنوز نميداند چه شد كه چراغ بر زمين افتاد. مقصر كه بود اما هنوز همه ميخنديدند. هيچكس فكر نميكرد آتش شعله كشد و آنها را در كام گيرد. ميخواستند آتش را خاموش كنند اما شعلهها اجازه نداد. آنها تنها 8 سال داشتند؛ 8 سال.
فاجعه ای در بی خبری
طي دو هفته گذشته، مدارس استان فارس 2 بار طعمه آتش شدند. اولين مورد در شهرستان سروستان رخ داد و اخيراً در دبستان شهيد رحيمي درودزن از توابع مرودشت هشت دانش آموز بر اثر عدم ايمني در وسايل گرمايشي دچار سوختگي شدند.
این هشت دانش آموز در حالی در کلاس کوچک و سرد خود، اسیر شعله هاي آتش بخاری شدند که روابط عمومی سازمان آموزش و پرورش فارس با حرفهایگری فراوان توانست بیش از دو هفته مانع انعکاس خبری این فاجعه در سطح کشور شود.
این حادثه زمانی رخ داد که دانشآموزان دختر و پسر 8 ساله مدرسهاي در روستاي "درودزن" ، دور تنها چراغ علاءالدين كلاسشان حلقه زده بودند تا گرم شوند، به دليل شيطنت يكي از آنها، چراغ واژگون و كلاس دچار حريق شد.
تلاش دانشآموزان براي خاموش كردن آتش بينتيجه مانده و حتي موجب شعلهورتر شدن آتش شد. در اين حادثه دو پسر و شش دختر كلاس دچار سوختگي شدند و با گذشت بیش از دو هفته، هنوز تعدادي از آنان در بيمارستان بستري هستند.
در جلسه یاد شده و پس از اعلام خبر آتشسوزي توسط "نيازي"، يكي از مسوولان آموزش و پرورش پس از تاخير پانزده روزه اعلام ميكند كه هزينههاي درماني اين دانشآموزان پرداخت شده و بازرساني براي پيشگيري از وقوع چنين حوادثي به مدارس اعزام شدهاند.
خبرنگار فارس نگار برای پیگیری چگونگی وضعیت کنونی مدرسه مورد اشاره و دانش آموزان حادثه دیده با روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش فارس تماس گرفت ولی رجبعلیپور ، کارشناس روابطعمومی از این موضوع ابراز بیاطلاعی کرد.
يكي دیگر از اعضاي روابط عمومي آموزش و پرورش استان نیز در مصاحبه با روزنامه افسانه گفت: اين اتفاق مربوط به 20 روز پيش بوده و تمايلي به پاسخگويي در اين رابطه نداريم. فرامرزي، در ادامه اظهار داشت: رياست آموزش و پرورش استان بيش از اينكه پاسخگوي اين قبيل سوالات باشد دغدغه و كار دارد و به هيچ وجه جوابي براي تدابير احتمالي پيشگيري از اين حوادث ندارد. وي افزود: براي مصاحبه با رياست، بايد مراحل نامه نگاري انجام شود و در صورت صلاحديد، ايشان پاسخگو هستند در غير اين صورت پاسخي براي اينگونه سوال ها ندارند. ما بيكار نيستيم كه پاسخ رسانه ها را بدهيم.
دانشگر، مسئول حراست آموزش و پرورش درود زن به فارس نگار گفت: وضعیت دانشآموزان خوب است و تعدادی از آنها از بیمارستان مرخص شده اند.
وی تاکید کرد: برای اینکه بتوانیم اطلاعات دقیق تری در اختیار شما قرار دهیم،باید با حراست ادارهکل آموزش و پرورش فارس هماهنگ کنید.
محمدمهدي نعمتي كارشناس واحد ارزيابي، عملكرد و پاسخگويي به شكايات سازمان آموزش و پرورش استان فارس در خصوص اين حادثه به خبرنگار اجتماعي فارس گفت: هماكنون 4 دانشآموز از اين 8 دانشآموز از بيمارستان مرخص شدهاند. دو دانشآموز در بيمارستان دوران نقاهت را طي ميكنند و طي يكي دو روز آينده مرخص ميشوند. دو دانشآموز ديگر نيز تا يك هفته ديگر مرخص خواهند شد.
وي ضمن گله از برخي رسانهها كه اين خبر را طوري منعكس كردند كه گويي اين حادثه كتمان شده بود، گفت: در همان زمان خبر اين حادثه در صدا و سيماي استان فارس اعلام شد و روزنامههاي محلي نيز به اين ماجرا پرداختند. اينكه خبرنگاري به تازگي متوجه اين جريان ميشود دليل كتمان حقيقت نيست.
در ادامه مطلب...
ادامه مطلب

واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند".
پاسارگاد: «اى رهگذر هر كه هستى و از هر كجا كه بيايى مى دانم سرانجام روزى بر اين مكان گذر خواهى كرد. اين منم، كوروش، شاه بزرگ، شاه چهارگوشه جهان، شاه سرزمين ها، برخاك اندكى كه مرا در برگرفته رشك مبر، مرا بگذار و بگذر.»
تبار کوروش از جانب پدرش به پارسها می رسد که برای چند نسل بر انشان, در جنوب غربی ایران, حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سنگ استوانه شکلی محل حکومت آنها را نقش کرده است. بنیادگذار دودمان هخامنشی, شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰میزیسته است. پس از مرگ او, تسپس انشان به حکومت رسید. تسپس نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول انشان و آریارمنس فارس در پادشاهی دنبال شد. سپس، پسران هر کدام, به ترتیب کمبوجیه اول انشان و آرسامس فارس, بعد از آنها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر آژدهاک پادشاه قبيله ماد و دختر شاه آرینیس لیدیه, ازدواج کرد و کوروش نتیجه این ازدواج بود.
تاریخ نویسان باستانی از قبیل هردوت, گزنفون, و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کردهاند, اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه دادهاند, بیشتر شبیه افسانه می باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس, و حسن پیرنیا شرح چگونگی زایش کوروش را از هردوت برگرفتهاند. بنا به نوشته هردوت, آژدهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژدهاک تعبیر خواب خویش را از مغها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پديد خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژدهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد, زیرا می ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژدهاک دختر خود را به کمبوجیه اول به زناشویی داد.
ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندان فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چيره خواهد شد. آژدهاک بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهی دخترش را به یکی از بستگانش هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود, چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد, در این صورت معلوم است شهبانو با كشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپانهای شاه به نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهی ددان گردد.
چوپان كودك را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد, با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن كودك خودداری کند و بجای او, فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود, در جنگل رها سازد. میترادات شهامت این کار را نداشت, ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.
روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود, با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دستههای مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفهای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرای, فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژدهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است, چنین کنی؟" کوروش پاسخ داد: "در این باره حق با من است, زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد, من دستور تنبیه او را دادم, حال اگر شایسته مجازات می باشم, اختیار با توست."
آژدهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد, مدت زمانی که از رويداد رها کردن طفل دخترش به کوه می گذرد با سن این کودک برابری می کند. لذا آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده است." اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.
چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژدهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژدهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید, موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژدهاک که از او پرسيد: "با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم, تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم".
کوروش در دربار کمبوجیه خو و اخلاق والای انسانی پارسها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزشهای سختی که سربازان پارس فرامیگرفتند پرورش یافت.
هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد آژدهاک شورانید و موفق شد, کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد بوسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود, پادشاهی ۳۵ ساله آژدهاک پادشاه ماد به انتها رسید, اما کوروش به آژدهاک آسیبی وارد نیاورد و او از را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شيوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.
كشف لاشه يك هيولاي عجيب و غريب دريايي در سواحل نيويورك تعجب دانشمندان را به دنبال داشته است. لاشه اين موجود ترسناک و عجيب ماه گذشته در سواحل نيويورك پيدا شد.
اين حيوان بدني بدون مو و پوستي چرم مانند با دندانهايي تيز و چيزي شبيه يك منقار دارد.
از نظر شباهتی که بسیار شباهت به این موجود کشف شده دارد هم از نظر منقار و هم از نظر دستهای این موجود.
آیا این موجود در ایران بوده؟
چرا در تخت جمشید چنین مجسمه ای وجود دارد؟
شاهان هخامنشی تمایلی برای نصب این مجسمه در داخل تالارهای اصلی کاخ نداشتند.
یک کارشناس شهر سازی وتاریخ از آلمان، گمانه زنی خبر روزگذشته در باره آن حیوان عجیب و مجسمه های تخت جمشید را تائید می کند.
نظامی امریکاست. بنا بر شنیده ها، در این مکان کنترل شده انواع آزمایشات ژنتیکی روی موجودات مختلف انجام میگیرد و با دستکاری ژنتیکی موجوداتی خلق می شوند که می توانند کاربرد نظامی داشته باشند. از جمله "سگشیر" که توانائی های چند حیوان قدرتمند را دارد. مثلا فکی مانند عقاب، دندانها و پنجه هائی مانند شیر و از همه مهم تر، توانائی های مغزی و آموزشی در حد یک سگ آموزش دیده برای جنگ ها و نبرد های شهری.منبع:فاکس نیوز

و يجمعنا و الغرّ ابناء سارة
اب ٌ لانبالي بعده من تعذّرا
و ابناء اسحاق الليوث اذا ارتدوا
حمائل موت لابسين السنورا
اذا افتخروا عدوا الصبهبذ منهم
و کسري و عدوا الهرمزان و قيصرا
و کان کتاب ٌ فيهم و نبوة
و کانوا باصطخر الملوک وتُسترا.
اصطخري گويد: اما اصطخر شهري است که حدّ وسط وسعت آن مقدار يک ميل است و از اقدم و اشهر شهرهاي فارس است و تا گاه انتقال اردشير به جُور (گور) مسکن پادشاهان ايران بود. در بعض اخبار آمده که سليمان بن داود عليه السلام از طبريه بامداد حرکت ميکرد و شامگاه بدانجا ميرسيد و آنجا مسجديست معروف بمسجد سليمان عليه السلام و قومي ازعوام ايران گمان برند که جم پادشاهي که قبل از ضحاک بوده ، همان سليمان بن داود است و اصطخري گويد در قديم الايام اندر شهر اصطخر سوري بود و منهدم شد و بناي آن تا آنجا که باني را مقدور بود از گل و سنگ و گچ ساخته شد و قنطره خراسان بيرون از مدينه بر دروازه اي که بسوي خراسان بود، قرار داشت و در وراء قنطره ابنيه و مساکن نوساز بود و همواره در اصطخر وبا پديد مي آمد ولي هواي بيرون شهر سالم بود و بين اصطخر و شيرازدوازده فرسنگ است و هم او گويد از جبال اصطخر آهن استخراج کنند و در قريه اي از کوره اصطخر معروف به دارابجرد معدن زيبق است و گويند کوره هاي فارس پنج است و بقولي هفت ، بزرگترين و اجل ّ آنها کوره اصطخر است و قبل از اسلام خزائن پادشاهان آنجا بود. ادريس بن عمران گويد: اهل اصطخر اکرم الناس احساباً ملوک و ابناءملوک . و از شهرهاي مشهور آن کوره بيضاء و مائين و ني ريز و ابرقويه و يزد و غيره است . طول اين ولايت 12 فرسنگ در مثل آنست ، و گروه بسيار از اهل علم بدان نسبت دارند. (معجم البلدان ).
کوره اصطخر، چون در ملک فارس پيش از اصطخر هيچ عمارتي نبوده است اين کوره بدان شهر بازخوانند از يزد تا هزار درخت در طول و از قهستان تا ني ريز در عرض از توابع آن کوره است . اصطخر از اقليم سيم است ، طولش از جزاير خالدات «فج ک »، و عرض از خط استوا «ک »، بقولي کيومرث بنياد کرد و به روايتي پسرش اصطخر نام وهوشنگ عمارت بر آن افزود و جمشيد به اتمام رسانيد چنانکه از حدّ خفرک تا آخر را مجرد مسافت چهارده فرسنگ طول آن بود و عرض ده فرسنگ و در آنجا چندين عمارت و زراعت و قري کرد که از وصف بيرون بوده و سه قلعه محکم داشته است و بر سه کوه يکي معروف به اصطخر دوم شکسته سوم سنگوان و آنرا سه گنبدان گفتندي . مولف فارسنامه گويد جمشيد در اصطخر در پاي کوه سرائي کرده بود و صفت اين سراي آنکه در پاي آن کوه دکه اي ساخته بود از سنگ خاراي سياه و آن دکه چهار سوي است و در يک جانب در کوه پيوسته و سه طرف در صحرا گشوده و بر بلندي سي گز ساخته به دو طرف نردباني بر او رفتندي و برآن دکه ستونها از سنگ سفيد مدور کرده و بر او نقّاري چنان باريک کرد که بر چوب نرم نتوان کرد و بر درگاه دو ستون مربع نهاده اند و بارهاي آن ستونها هر يک زيادت از صد هزار من باشد و در آن نزديکي بر آن شکل سنگ نيست و براده آن امساک خون ميکند بر جراحات و بر آنجا هر يک صورت براق کرده اند. رويش بشکل آدمي با ريش مجعد و تاج بر سر و دست و پا و دم بر صفت گاو. وصورت جمشيد بشکل سخت زيبا کرده بودند و در آن کوه گرمابه اي از سنگ کنده اند چنانکه آب گرمش از چشمه زاينده است و به آتش محتاج نميشده و بر سر آن کوه دخمه هاي عظيم بوده است که عوام آنرا زندان باد گفتندي . بوقت ظهور اسلام چون اهل اصطخر چند نوبت خلاف عهد کردند و غدر انديشيدند مسلمانان در آنجا قتل و خرابي عظيم کردند و در عهد صمصام الدوله ديلمي امير قتلمش لشکر کشيده و آنرا بکلي خراب گردانيد و بقدر ديهي مختصر مانده در ميان خرابيهاي عمارت جمشيدي توتياي هندي يابند که چشم را مفيد بود و کس نداند که آن توتيا از کجاست و چون در آنجا افتاده و اکنون مردم ستونهائي که در آن عمارت مانده چهل منار ميخوانند و در مجمع ارباب الملک گويد که آن ستونها را عمارات خانه هاي هماي بنت بهمن است . چون عرصه اصطخر طويل و عريض بود بعضي از مواضع که اکنون مرودشت ميخوانند داخل آن عرصه بوده است ارتفاعاتش غله و انگور بهتر بود و از ميوه هايش سيب شيرين خوب ميباشد. (نزهة القلوب صص 120 - 121). استخر نام قلعه ايست در ملک فارس و چون در آن قلعه تالاب بسيار بزرگي هست بنابر آن بدين نام خوانند و معرب آن اصطخر است . (برهان ). در فارس نام شهري است که درزمان قديم پادشاهان کيان نخستين شهرهاي روي زمين بود و شرح حال آن در عنوان مرودشت بيايد. (فارسنامه ناصري ). قلعه ايست در فارس مشهور که تخت جمشيد در آن بوده و بعد از جمشيد هماي بنت بهمن عمارت آنرا افزوده و اسکندر يوناني خراب کرده و چون در آن ، قلعه و تالاب و آبگير بزرگي بود و استخر و ستخر تالاب را گويند بدين اسم موسوم شده . حکيم زجاجي گفته :
مقامش در اول به استخر بود
که گردنکشان را بدان فخر بود.
و اصطخر با صاد و طامعرب آنست و صاحب برهان که استخر را با سين و طاي مولف معرب دانسته خطاست . ابن خلکان در ترجمه ابواسحاق ابراهيم بن اسحاق مروزي گويد که منسوب به مرورود را مروزي و منسوب به استخر را استخرزي و منسوب به ري را رازي گويند و هم او گفته اين نسبت مخصوص بني آدم است نه ثياب و دواب و ساير اشياء. علي اي حال استخر شهري مشهور بوده و تفصيل آن بدان قدر که باقي است در لغت تخت جمشيد آورده خواهد شد که هنوز بعضي آثار احجار غريبه آن بازمانده است و دو قلعه نزديک آنست يکي را قلعه شکسته و ديگري را قلعه ماران گفتندي :
از نقش و نگار در و ديوار شکسته
آثار پديدست صناديد عجم را.
در زمان ساسانيان فارس به پنج کوره تقسيم ميشده : استخر، اردشيرخوره ، داراب گرد، شاپور، قبادخوره ، مرکز کوره استخر شهر استخر بوده که فعلاً خراب است . (جغرافياي سياسي تاليف کيهان صص 215 - 216).خرابه استخر در بلوک مرودشت از ايالت فارس است و فاصله آن تا شهر شيراز 64 هزار گز و در نزديکي آن رود پلوار به کر ملحق ميشود. تخت جمشيد تقريباً در يک فرسنگي خرابه هاي استخر واقع است (در 11 فرسنگي شيراز از سمت شمال و مشرق). (ايران باستان صص 1577 - 1578). جد اردشير اول ، رياست معبد آناهيتاي استخر را دارابود و دودمان ساسانيان همواره علاقه خاصي به اين معبد داشته اند. (ايران در زمان ساسانيان ترجمه ياسمي ص 102). بر طبق عقيده زاره ، احتمال ميرود که موسس سلسله ساسانيان تاجگذاري خود را در مسقطالراس خويش يعني در شهر استخر و در معبد آناهيتا که روزگاري جداو ساسان موبد بزرگ آن بود انجام داده باشد. در اين معبد بود که چهارصد سال بعد از اردشير، آخرين شاهنشاه ساساني تاج بر سر نهاد و ممکن است تاجگذاري اردشير در تنگه نقش رجب نزديک استخر اتفاق افتاده باشد زيرا که اردشير و شاپور در اين نقطه نقش جلوس خود را در سنگ حجاري کرده اند. (ايران در زمان ساسانيان ترجمه ياسمي صص 53-54). استخر شهري مستحکم داراي حصارهاي متين بود و چون وارث شهر قديم تخت جمشيد محسوب ميشد که ويرانه آن حکايت از مجد و عظمت گذشته ميکرد و آنجا را ساسانيان کرسي مقدس و محترم دودمان خود ساختند. (ايران در زمان ساسانيان ص 56). مسعودي وصف خرابه آتشکده قديم استخر را که در زمان او معروف بمسجدسليمان بوده چنين بيان ميکند: «من اين مسجد را ديده ام ، تقريباً در يک فرسنگي شهر استخر واقع است ، بنائي زيبا و معبدي باشکوه است . در آنجا ستونهائي از سنگ يک پارچه با قطر و ارتفاع حيرت بخش ديدم که برفراز آن اشکال عجيب از اسب و ساير حيوانات غريبه نصب بود که هم از حيث شکل و هم از لحاظ عظمت شخص را بحيرت مي افکند در گرد بنا خندقي وسيع و حصاري از سنگهاي عظيم کشيده بودند مستور از نقوش برجسته بسيار ماهرانه . اهالي آن ناحيه اين صور را از پيمبران سلف مي پندارند». (ايران در زمان ساسانيان ص 103):
ز سالي به استخربودي دو ماه
که کوتاه بودي شبان سياه
که شهري خنک بود و روشن هوا
از آنجا گذشتن نديدي روا.
و رجوع به اصطخر و تخت جمشيد شود.
داريوش در مدت قريب به دو سال مجبور بود با اغتشاشاتي که در همه نواحي مملکت او ايجاد شده بود بجنگد . داريوش براي جلب توجه قلوب مردم مصر ، به آنجا سفر کرد و در حدود 512 يا 513 ق. م اقدام به جنگ با سکاها کرد . لشکر عظيم ايرانيان از تنگه بُسفر گذشتند و تراکيه شرقي را مطيع ساختند و از دانوب عبور کردند . هدف اين لشکرکشي ظاهرا برقراري امنيت در مرزهاي شمالي هخامنشي بود . داريوش پس از چند هفته پيشروي در دشتهاي روسيه ناگزير بازگشت . در زمان داريوش هند غربي نيزتبعه ايران شد . مهم ترين وقايع سلطنت داريوش ، شورش شهرهاي يوناني در مقابل حکومت ايران است که منجر به جنگهاي مدي گرديد . در لشکرکشي اول کاري از پيش نرفت . در لشکر کشي دوم ، ايرانيان در ماراتن توفيقي بدست نياوردند . پيش از آنکه داريوش اقدام به جنگ سوم کندشورشي در مصر روي داد و توجه داريوش به آن معطوف شد . قبل از توضيح در مورد شورش مصر بايد گفت که قشون ايران در جنگ ماراتن شکست نخورد بلکه عقب نشيني کرد و يکي از نواقص عمده سپاهيان ايران در زمان هخامنشي اين بود که بجز آن قسمت زبده ، که گارد جاويدان بود ، بقيه اسلحه دفاعي نداشتند . مثلا سپرهايشان از ترکه بيد بافته شده بود . سربازان جاويدان هم معمولا در قلب سپاه جاي مي گرفتند و گاهي هم ، چنان که در ماراتن روي داد قلب قشون دشمن را مي شکافتند . ولي چون جناحين لشکر ايران نمي توانستند به واسطه نداشتن سلاح همان قدر پيش روند سپاهيان جاويدان مجبور مي شدند براي مساوي داشتن صف خود با باقي جنگجويان عقب بنشينند . زيرا اگر جز اين مي کردند ممکن بود که سپاهيان دشمن آنها را محاصره کنند . در مورد جنگ ماراتن هم احتمالا چنين شده است . اما در مورد شورش مصر بايد گفت : بعضي از مورخان علت اين شورش را مالياتهاي سنگيني که بر مردم مصر تحميل مي شده دانسته اند ، اما به احتمال قريب به يقين اين علت درست نيست و اين طغيان به دو علت روي داده است :
اولا مصريها بعلت داشتن تمدني قديمي و مهم ، ملتي بودند که علاقمند به آزادي و استقلال خود بودند ، يونانيها با استفاده از اين روحيه مصريها آنها را بر ضد دولت مرکزي تحريک مي کردند و علت آن اين بود که اولا يونانيها از بزرگي و ثروت دولت هخامنشي وحشت داشتند ثانيا تمام ممالک ثروتمند و آباد آن زمان در حدود دولت ايران داخل شده بود ، پس مشخص مي شود علت اصلي شورش مصريها در دوره هخامنشي احساسات ملي و مذهبي بوده که بوسيله يونانيها تحريک مي شده است .
داريوش قبل از عزيمت به مصر خشايارشا را که از آتوسا دختر کوروش بود به وليعهدي انتخاب کرد و به تدارک لشکرکشي به مصر مشغول شد که در سال 486 ق . م بعد از 36 سال سلطنت درگذشت و پسرش خشايارشا جانشين او شد . مقبره وي در نقش رستم واقع است .
اقدامات داريوش بزرگ
1 . تعديل نظام مالياتي ، که از ابتکارات گيومت بود را داريوش وسعت داد . پس تعديل نظام مالياتي يکي از کارهاي وي بود
2 . اصلاح قوانين دادگستري ، داريوش قوانين مالکيت را هم تعديل کرد که اگرچه بسود دولتي ها و منصوبين دربار بود اما همين تعديل از يکسري هرج و مرج ها کاست
3 . تاسيس سپاه جاويدان ، عده اين لشکر 10 هزار نفر بود و هيچگاه از تعداد آنها کم نمي شد چون فورا جاهاي خالي را پر مي کردند . بواسطه وجود اين سپاه امنيت در تمام ممالک تامين مي شد و بعلاوه يک سپاه 4 هزار نفري از پياده و سواره ، از پايتخت و قصر سلطنتي محافظت مي کردند .
4 . داريوش سيستمي را بوجود آورد به نام پيک و در واقع به معناي سيستم پستي يعني خبررساني سريع بوده است که در آن ، جاسوسان مطالب را سريعا جمع آوري کرده و به سازمان اطلاعات داريوش مي رساندند .
5 . تا پيش از داريوش وضعيت معاملات چه در داخل و چه در خارج از کشور مشخص نيست اما آنچه که مشخص است . اين سيستم ، سيستم داد و ستدي بوده است نه پولي . داريوش براي اينکه خود را با سيستم معاملات بين المللي وفق دهد اقدام به ضرب سکه طلايي بنام وِريک يا دِريک که مردم به هيچ وجه حق استفاده از ةآن را نداشتند و فقط دولت براي معاملاتش از اين سکه استفاده مي کرد . حتي ساتراپها هم از آنها استفاده نمي کردند بلکه از نقره و ساير فلزات استفاده مي کردند .
6 . تاسيس سازمان چشم و گوش ( جاسوسي ) ، يعني ماموران آن در هر کجا که بودند مثل اين بود که چشم شاه مي ديد و گوش شاه مي شنويد . آنها وضعيت پادگانها ، وضعيت مالي و ... را جمع آوري کرده و به نزديکترين دفاتر جاسوسي مي رساندند .
7 . داريوش عقيده داشت که ابتدا بايد اقتصاد را درست کرد و بدين جهت از سارد تا شوش ، جاده شاهي را بوجود آورد که طول آن 2500 کيلومتر بوده است . و در طول مسير ، بين صد تا صد و ده کاروانسرا وجود داشت ، يعني فاصله بين هر کاروانسرا 25 کيلومتر بوده است . کار اين کاروانسراها در موقع جنگ ، اختصاص به کاروانهاي نظامي پيدا مي کرد و در زمان صلح کار آنها حمايت از مال التجارهکاروانها ، دادن غذا و آذوقه به آنها و ... بود .
8 . داريوش در فاصله بين درياي سرخ و رود نيل ترعه اي بوجود آورد و در آن کتيبه اي نقش کرد . اين ترعه همان کانال سوئز است .
9 . داريوش امپراطوري هخامنشي را به 20 تا 22 ساتراپ تقسيم کرد که در نتيجه آن ، هم از موضوع منطقه اي شدن مناطق جلوگيري مي کرد و هم بيشتر و راحت تر ، مالياتها را جمع آوري مي کرد . هر بخش را به يک نفر شهربان سپرد که هم از نظر امنيتي ، دولت تامين باشد و هم از نظر مسايل ديگر . همچنين براي کمک به واليان و نيز براي اينکه کارها در دست يک نفر نباشد دو نفر از مرکز مامور مي شدند ، يکي براي فرماندهي قشون محلي يا ساخلو و ديگري به اسم سردبير و در واقع مفتش مرکز ايالات بود و مقصود از ايجا اين شغل اين بود که مرکز بداند احکامي که به والي صادر مي گردد اجرا مي شود يا نه .
10 . داريوش تعدادي از مخالفين خود را سرکوب کرد که براي تعداد آنها ، داريوش هيچگاه عدد درستي ذکر نکرده است ، اما آنچه مسلم است در زمان وي 19 منطقه طغيان کردند که داريوش مي گويد من همه آنها را از بین بردم .
11 . داريوش کاخهاي شوش و تخت جمشيد(پرسپولیس) را ساخت .
![]()
مرضیه زارعی مخترع جوان مرودشتی چندی پیش بر اثر ایست قلبی در بیمارستان شهید فقیهی شیراز دار فانی را وداع گفت.
ادامه مطلب
پلکان بزرگ: راهي که به بالاي تخت يا صفه راهنمائي مينمايد، دو پلکاني است که در دو طرف ، روبروي هم ساخته شده و شماره هر يک از پلکانها از پائين تا بالاي تخت 110 و درازاي هر يک 90/6 متر و پهنايش 38 سانتيمتر و بلنديش 10سانتيمتر ميباشد.
سردر بزرگ يا مدخل : براي وارد شدن به درون ارک تخت جمشيد، پس از پلکانهاي شرح داده شده ، تنها راه ، سردر بزرگ بوده و آن ساختماني است چهارگوشه که در بالاي پلکانهاي نامبرده واقع گرديده است . اين مدخل داراي 4 ستون و سردر غربي و شرقي و جنوبي بوده است ، که چهار جرز دو درگاه آن ، با دو تا از ستونهايش ، هنوز برجا و باقي ميباشد.
ادامه مطلب
ادامه مطلب

| Design By : Night Skin |


پیشنهاد وبلاگ مرودشت




